قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3177

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون عربان گريخته شنيدند كه عبد المؤمن به ايلغار تمام رفت و از ايشان مطلقا تفحّص ننمود ، با خود قرار به آن دادند كه او را از جانب اندلس چيزى موحش رسيده كه به اين سرعت رفت . بنابراين ، بازگشته به جاى خود در دامنهء كوه قرن آمدند . و چون جاسوسان عبد المؤمن اين خبر رسانيدند ، در ساعت دو پسر خود ، ابو محمّد و ابو عبد اللّه ، را با سى هزار سوار آن چنان بر سر ايشان فرستاد كه ايشان وقتى خبردار شدند كه سپاه موحدّين دور ايشان را فرو گرفته بودند . چون عربان اين حالت مشاهده نمودند ، جمعى از بزرگان ايشان مثل مسعود بن زمام ، و جبارة بن كامل با جماعت خويش گريخته به جايى رفتند . امّا محرز بن زياد با قبيلهء خود به جنگ ايستاد . ميانهء ايشان جنگى عظيم شد و از جانبين مردم بسيار به قتل رسيدند . آخر الأمر ، محرز در معركه كشته شد و سپاه عبد المؤمن زن و فرزندان ايشان را بند كرده پيش عبد المؤمن آوردند . عبد المؤمن - چنانچه شيوهء مرضيه او بود - زنان عرب از نهايت رعايت و محافظت نموده همراه خود به مراكش برد . آخر الأمر ، امراى عرب از حركت ناشايست خود پشيمان شده همه كمر اطاعت و انقياد در ميان بسته ، نزد عبد المؤمن رفتند . و عبد المؤمن از گناه ايشان درگذشته فرزندان ايشان را به ايشان داد و ايشان را در ثغور اندلس نگاه‌داشت و ولايت افريقيه از فتنه و فساد امن گشت . و اللّه اعلم . و از جمله وقايع اين سال آنكه خليفهء مصر الفايز بنصر اللّه ابو القاسم عيسى بن اسماعيل الضافر كه باوجود صغر سن نكته‌هاى بديع و اشعار غريب دارد ، در سن يازده سالگى وفات يافت . مدّت خلافتش شش سال و دو ماه بود و در وقت بيعت پنج ساله بود . بعد از فوت او صالح بن زريك - كه وزير او بود - به قصر خلافت درآمده خادم بزرگ را طلبيد و از وى پرسيد كه « از نسل خلفاى علويه كيست كه او را صلاحيت خلافت باشد ؟ » خادم چند كس را نام برد . از آن جمله مردى مسن را بياوردند كه او نيز از نسل خلفاى علويه بود . صالح مىخواست كه او را به خلافت نشاند [ 106 ب ] كه يكى از اصحاب صالح آهسته به او گفت كه « عباس در امور ملكى از تو احزم بود ؛ چرا كه او اطفال را به خلافت مىنشانيد تا استقلال داشته باشد . » صالح چون اين كلمه از آن شخص شنيد ، آن مرد را بازفرستاد و عبد اللّه بن يوسف بن حافظ باللّه را كه بعد از خلافت به عاضد لدين اللّه ملقّب گشته بود و پدرش خليفه نبود ، بر مسند خلافت نشانيد و به او بيعت كرد . و در آن‌وقت عاضد لدّين اللّه قريب به سن بلوغ رسيده بود و در همين سال صالح ، دختر خود را به عقد عاضد درآورد . و همراه دختر خود آن‌مقدار اسباب و اموال به خانهء عاضد فرستاد كه از حدّ احصا و شمار بيرون بود . از جمله وقايع اين سال آنكه در دويم ماه ربيع الأوّل خليفه المقتضى لامر اللّه ، ابو عبد اللّه محمّد بن المستظهر باللّه كه از ابتداى دولت ديالمه تا اين زمان از خلفاى عباسيّه هيچ‌كس به